ابن عربي ( مترجم : سعيدى )
13
ترجمان الاشواق ( فارسى )
معنى اشاره مىكند . و اللّه ما خفت المنون و انّما * خوفى اموت فلا أراها فى غد سوگند به خدا من از مرگ نمىهراسم تنها ترسم آنست كه بميرم و او را فردا نبينم . وى از آن مىترسد كه نتواند درباره معشوق خود بينديشد و در ترديد است كه آيا وى مىخواهد داراى قوا و صفات ملكوتى شود ، آنگونه كه وى را قادر سازد تا با تجلّى حق مواجه شود . در قصيده بيست و پنجم ، حدود معرفت انسانى را مشخص مىسازد كه بهعنوان نمونه يك بيت از آن ذكر مىشود . لو انّه يسفر عن برقعه * كان عذابا فلهذا احتجبا يعنى : اگر وى نقاب خود را كنار بزند بازكردن آن براى ما عذاب خواهد بود ازاينرو وى در پس پرده نهان شده است . زيرا در خبر آمده است اگر وى پردهء نور و ظلمت را كنار بزند درخشش و شكوه جمالش ، همه كسانى كه او را مىبينند ، فروخواهدبرد ، ازاينرو با لطفش خود را از ما مىپوشاند تا جوهر وجودى ما ادامه يابد . اين است زيبايى و جلال هستى نمودى و مادى ، اگر تجلّى صورت نگيرد ، علم و آگاهى وجود نخواهد داشت . ازينرو همه انواع معارف بهوسيله صور و اجسام تحقق مىپذيرد . در ابيات ديگر اين قصيده ؛ احكامى را كه از طرف انسان و مخلوقات صادر مىشود از آنجا كه بر پايه عوامل نمودى و ظاهرى است بىاساس مىداند ، كه از حقيقت جمال معشوق بدور است و چنين مىسرايد : لو أنّ ابليس راى من آدم * نور محياها عليه ما ابى لو أنّ ادريس راى ما رقم * الحسن بخدّيها اذا ما كتبا لو أنّ بلقيس رأت رفرفها * ما خطر العرش و لا الصرح بها يعنى : اگر ابليس ، در آدم روشنايى و جلاى صورتش را مىديد ، از سجده بر او ابا نمىكرد . اگر ادريس ، خطوط زيبايى را كه در گونههايش به تصوير كشيده بود ، مىديد ، هيچگاه به نوشتن نمىپرداخت . اگر بلقيس تخت و خرگاه او را ديده بود تخت و بارگاهش در نظرش هيچ مىنمود . ازاينرو وى تمام احكامى را كه از طرف انسان صادر مىشود و اعمالى كه در اثر